Sunday، May 29، 2011

ریو دو ژانیرو 2

این پست قسمت دوم سفرنامه ریو دو ژانیرو است. قسمت اول رو از اینجا بخونید. لینک
SugarLoaf Mountain - کوه کله قند :)
این کوه هم یکی از زیباترین کوه های ریو است و خیلی نزدیک به مرکز شهر. این کوه ها تو منطقه Urca هستند که یه ساحل هم دارد. (البته کلا ریو همه جاش ساحل رو به صورت پیش فرض دارد). برای رفتن هم از هر کجا سوار اتوبوس بشید و برید به این منطقه میتونید این کوه‌ها رو که واقعا شبیه کله قند هستند ببینید. البته مشخصه عمدش هم تله کابین اش هست که خیلی راحت میشه پیداش کرد.

فلکه اورکا و مجسمه یکی از قدیسان آن دیار که تمرین پرواز میکند- قله کله قند و اورکا در تصویر قابل مشاهده‌اند.

دو مسیر تله کابین هم دارد که برای رسیدن به مرتفع ترین قله اش بایستی سوار شد. تله کابین اولی که به یه قله نزدیک تر میبرد (کوه اورکا) و دومی به مرتفع ترین قله. کل مسیر هم حدود 1.5 کیلومتر هست. با اینکه ظرفیت هر واگن (؟) هم زیاد و حدود 65 نفر میباشد اما خیلی سریع هم سر یه ربع پر شده و حرکت میکنند. از بالای هر دو قله هم میشه دید کاملی از کل ریو رو داشت و حتما میتونید تصور کنید که چقدر آدم احساس عکاس بودن بهشون دست میده در چنین جاهایی. 
البته یه سری مسیر هم هست که صخره نوردان عزیز میتونند از اون بالا برند و به همین جا برسند. اما چون من امکانات همراهم نبود ترجیح دادم همون با تله کابین برم. نسبتا هم گران میشود. کل مسیر 44 ریال برزیل یا به عبارتی 25 دلار وجه رایج دلار استکبار. 
همون قله اولی هم یه مسیر جنگل دوباره محافظت شده دارد که میشه به صورت رایگان رفت توش. که البته جای خوفناکی بود. یه جنگل بان خیلی تنبلی هم ابتداش هست که همون ابتداش وایستاده و تنها توصیه ای هم که میکند همین است که به حیواناتش نزدیک نشو و غذا نده بهشون. هیچ نوع نقشه و راهنما و اینجور چیزا ندارد. جنگل اش هم جنگلی است با سراشیبی تند و امکان گم شدن بسیار آسان. من هم تنهایی تا جایی از این جنگله رو رفتم اما با تاریک شدن هوا دیگه سریع برگشتم. بماند که چطور دوباره مسیر برگشت رو پیدا کردم :)
ساحل اورکا از داخل تله کابین
بندر اورکا از بالای قله کوه به همین نام
کوه کورکو وادو و مسیح که همچنان با آغوش باز به رسالتش مشغول است
اقیانوس اتلانتیک از قله کوه کله قند :)
یکی از نکات دیدنی همین کوه ها تماشای ملت صخره نوردی است که جان بر کف همین مسیر رو بالا از رو صخره ها بالا میرند. البته برای خودم هم سوال بود که چطور تله کابین بدین عظمت رو نمیبینند؟ 
در تصویر دو تن از همین عزیزان صخره نورد به سختی قابل مشاهده اند.
کلا تله کابین های این مسیر هم انگار تاریخچه بسیار قدیمی ای دارند. در ایستگاه ها هم کلا وسایل قدیمی تله کابین های قبلی رو به عنوان نما استفاده کرده اند. بالای قله اولی هم یه نمایشگاهی است که پر از ipad هایی است که به دیوار اویزان شده اند و در هر کدام بخشی از تاریخ این تله کابین ها، رویدادهای مهم و اطلاعاتی در مورد اورکا و سواحل رو میشه در اونها دید. (کلا ایده استفاده از ipad خیلی جالب بود و به راحتی بدون نیاز به صفحه کلید و امثالهم میشد ویدیوها رو انتخاب و نگاه کرد). البته همشون خیلی محکم به دیوار چسبانده شده‌اند و چند نفر هم پشت سر دارند افراد رو میپاند که اشتباهی با خودشون نبرند :)
یک تکه ویدیوی ضبط شده از روی صفحه یکی از همین آی‌پدها در مورد تاریخ تله کابین حاوی تصاویر قدیمی از این مسیر و ساحل


یکی از حواشی بازدید این کوه‌ها هم یکی از افرادی بود که دایما ملت میرفتند باهاش عکس میگرفتند. من هم که سابقه وحشتناکی در به خاطر سپردن اشخاص مهم دارم ترسیدم برم بپرسم که ببخشید شما چرا مهمید؟ یعنی بیشتر برای اون ترسیدم که اعتماد به نفس رو تخریب کنم. برای همین ترجیح دادم یه عکس ازش بگیرم بعدا ببینم کی سعادت دیدار ما رو داشته. بعدترها فهمیدم که ایشان عضو گیتاریست گروه بیتلز (The Beatles) به عبارتی همراه آقا مک کارتی بودند. به هر حال خوش به سعادتشان.
جناب گیتاریست داخل موزه تاریخ کوه های کله قند
یه نکته داخل پرانتر هم از به یاد نیاوردن اشخاص، یه بار تو فرودگاه مهرآباد اتفاق افتاده بود. اسفند 87 که رو نیمکت بعد از تاخیر 5-6 ساعته منتظر رفتن به خونه بودیم که یه آقای مسن با خانوادش اومد نشست بغل ما و یه روزنامه کیهان رو باز کرد شروع به خواندن. اولش هم سلام داد که منم جواب دادم. و یه احوال پرسی ساده. بعد هی فشار به مخ مبارک که خدا این کی است که من رو شناخته و اینقدر اشناست. تا اینکه بالاخره پرسیدم ببخشید شما رو من کجا دیدم؟ که بنده خدا خیلی ضایع جواب داد من معاون ریس جمهورم (آقای پرویز داوودی). خانمش هم که بغلش نشسته بود کلی خنده اش گرفت.
ادامه دارد ...

Saturday، May 28، 2011

ریو دو ژانیرو

تو این ماه برای یه کنفرانسی رفته بودم ریو دو ژانیرو. بعد از خود کنفرانس هم یه هفته ای بیشتر موندم که خود شهر رو بگردم. برزیل و به خصوص ریو دو ژانیرو یکی از معروفترین و زیباترین مقاصد در آمریکای جنوبی است. قبل از رفتن من خودم زیاد در مورد ریو و برزیل نمیدونستم و بعد هم کل اطلاعاتم محدود میشد به همین کشف الاسرار توسط آقا lonely planet. اما خودم تو این مدت کلی جا رو رفتم و گشتم و کلی هم عکس و اینا گرفتم. اگر عمری باشد و حوصله ای یک مفاتیح الجنان ریو میخوام تو همین جا بنویسم که بعدها شاید اگر کسی خواست بره بدردش بخورد. هر چند که از دست و زبان که برآید کز عهده وصف‌اش بدر آید.
بعد برای اینکه خیلی ساختار یافته برم جلو به ترتیب جاهایی رو که رفتم مینویسم ولی اصلا اولویتی یا الفبایی نیستند و صرفا ترتیب گشتن من رو میرسونه :)

مقدمه:
برزیل مدت ها مستعمره پرتغال بود و الان همه مردم این کشور به زبان پرتغالی (Portuguese) صحبت میکنند. واحد پولش همون ریال خودمون هست ولی ریال درست و حسابی (یعنی هر دلار معادل حدود 1.6 ریال برزیل) خیلی اوقات بهش دلار برزیل هم میگند (که حالا زیاد از بحث خارج نشیم). مردمانش غیر از بومیان اصلی این سرزمین که خیلی کم بایستی باشند، هم عمدتا از اجداد اروپایی هستند که زمانه جنگ جهانی به اینجا آمده اند مخصوصا آلمانی و ایتالیایی. ژاپنی هم زیاد دارند. زیان اصلی بومیانش هم انگار در همان زمان استعمارشان (از 1500 تا 1822) کلا به فنا رفته و جز انگار معدود انگشت شماری همه جا پرتغالی صحبت میکنند. و اینجا تنها کشور پرتغالی زبان قاره آمریکاست. بقیه کشورهای امریکای جنوبی هم که همه اسپانیایی صحبت میکنند. به خاطر تعداد بیشمار توریست هم خیلی از مردم مخصوصا دست فروش‌ها انگلیسی و اسپانیایی بلدند. مخصوصا برخی از این دست فروش‌ها شون انگلیسی رو مثل بلبل‌ای که انگلیسی بلد هست تکلم میکنند.
یه گام مهم هم در یادگیری زبانشون جایگزین کردن "ر" یا همان "r" انگلیسی با "ه" هست. یعنی خودشون مثلا همیشه میگند "هیو" به جای "ریو". این نکته خیلی مهمه وقتی دارید آدرس خیابون و اینا میپرسید.   
سیستم آموزشی شون هم تا حد زیادی شبیه ایران خودمون هست. کنکور دارند برای دانشگاه و اینکه دو نوع دانشگاه آزاد و دولتی دارند. به دانشگاه آزادشون البته میگند خصوصی. و دانشجویان دولتی شون هم حتما توضیح میدند که دانشگاه دولتی خیلی بهتر است و فیلان. 
کلی کلاس زبان و اینا هم دارند. مدتی که اینجا بودم 50 درصد تبلیغات مربوط به کلاس زبان انگلیسی است و 50 درصد مابقی مربوط به دندان پزشکی و سیم کشی دندون. سیستم هم شبیه ایران تو پیاده رو ها کلی ها وایسادند و دارند تبلیغ توزیع میکنند.
خیابون های داخل شهر (داون تاون) و جاهای شلوغ هم ترافیک و بی قانون. کلا اینجا هم انگار مثل خودمون قوانین راهنمایی و رانندگی تعطیل هست. اتوبوس ها هم که کلا از هفت دولت آزادند و نقل است که حتی حق تیر هم دارند. کلا فضای باحالی داخل اتوبوس ها برپاست و خیلی وقت ها مثلا شب ها که خیابون ها خلوت هست سرعتشون با شاتل های فضایی برابری میکند. کلا مردم داخل هم کف میزنند و سر و صدا و جشن و هل هله، فضا شبیه فضای شهربازی‌ها و این قطارهای پرنده است. خلاصه بدانید که رحم ندارند و سر راهشون باشید با آسفالت خیابان یکی میشوید.
در مورد بانوانشان و دخترانشان هم که دنیا اگاه هست و تایید میشود که خیلی ماهند :) کلا آدم زشت دیدید بدانید توریست هست. 

حال از این به بعد میرسیم به جاهایی که من رفتم.

مجسمه مسیح منجی (Christ the Redemer)

این مجسمه که نماد معروف ریو است تو قله کوه ساخته شده. به عنوان نمادی از مسیحیت. مجسمه مسیح هست که دستاشو باز کرده نمادی برای پذیرش همه انسان‌ها. ابعاد بسیار بزرگی داره که 40 متر بلندی و 30 متر عرض اش هست. حدود 60 سال پیش تو قله کوه کورکووادو ساختند و الان یکی از هفت عجایب جدید دنیاست. (برای اطلاعات مربوط به مصالح و خشت و گل ترکیبی و اینها علاقمندان به ویکی پدیا که بالا لینک شده میتونند برند). 

در ضمن یه نکته دیگه هم اینکه اینجا مردم خیلی معتقدند و اکثرا مسیحی کاتولیک. یعنی برای مثال صبح تا شب که از جلوی کلیساهاشون رد بشید ملت دارند دعا و نیایش میکنند اعم از پیر و جوان. چیزی که من در اروپا اصلا ندیدم. این کلیسای بغل خانه ما هفته‌ای یه دو دقیقه دینگ دینگ میکند و تمام. البته به تفصیل در ادامه یه بخش برای کلیسا ها مینویسم.
     
بعد در مورد بزرگی‌اش هم میتونم بگم که این اینقدر گنده است که تقریبا از بسیاری از نقاط شهر قابل دید هست. 
یکی از استایل های خز شده هم این است که ملت میرند جلوی مجسمه به همین ترتیب دست هاشونو باز میکنند و عکس میگیرند.


مجسمه مسیح منجی برفراز کوه های کورکووادو از داخل شهر

این قسمت های سفر چون ما خیلی هنوز وارد نبودیم به سیستم حمل و نقل رو با تورهای خود کنفرانس رفتیم. خود این کوه ها هم در داخل جنگلی هستند که بزرگترین جنگل محافظت شده است به اسم Tijuca. بعد مسیر هم از داخل همین جنگل هست که ما با یه جیپ طی طریق کردیم اما کلا اتوبوس و اینا هم دارد. در طی مسیر به این تور گاید آنفدر عجز و لابه کردیم که دل سنگش آب شد و نگه داشت و رفتیم جنگل رو هم دیدیم. نکته اقتصادی دیگر هم اینکه اینجا هم چانه زدن هر چند معمول نیست انگار اما جواب میدهد. فقط میپرسند کجایی هستی؟ البته همین جا خودم رو مبرا میکنم از چانه زدن و در اینجا هم عضو دیگری از هموطنان در کنفرانس زحمت رو تقبل کرده بودند.

پارک جنگلی Tijuca Forest
قیل (به سبک تورجان): اینجا بزرگترین جنگل شهری است. بسیار بزرگ هست و همین کوه های کورکووادو که مجسمه مسیح قرار دارد جزو همین مناطق هست. شبیه همه جنگل های استوایی پر از درخت و پرنده و جک و جانوار و توریست. همین جا یه آبشار خیلی زیبا هم دارد که چون اسم فارسی اش ممکن است افراد را در زمان خواندن از حالت طبیعی خارج و باعث بیماری های تکلمی کند نمیاوریم. به انگلیسی میشود Cascatinha.




ادامه دارد ...